تبليغاتX
میانبر

میانبر

شهدا شرمنده ایم...

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

حادثه ی خونین در یکی از مراکز پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به شهادت جمعی از عناصر ممتاز آن سازمان و در پیشاپیش آنان سردار عالی قدر، دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا، سردار حسن مقدم انجامید، واقعیتی تلخ و اندوهبار بود.

آن جان بر کفان نستوه با سینه ی گشاده و عزم راسخ همواره به پیشباز خطر شتافته و در دوران دفاع مقدس و پس از آن، هرگز احساس خستگی به خود راه ندادند. شهادت، بی شک برترین آرزوی آنان بود. لیکن فقدان مردان بزرگ در هر کشور و جامعه ئی برای آن مردم و آن کشور خسارت و تأسف بار است. ما همه در غم این عزیزان با خانواده های گرامی آنان شریک و همدردیم. خدا را شکر که محصول تلاشهای آنان هم اکنون در اختیار مردان جهاد است و تربیت شدگان آن مجموعه، از کفایت لازم برای ادامه ی آن خط نورانی برخوردارند.
عزیزان من؛ امیدوار به تفضل بی انقطاع حضرت حق، و با استمداد از ارواح شهیدانتان، تلاش و همت را دو چندان کنید تا همه بیش از پیش بدانند که شهادت برای ما توفیق الهی و مایه ی برکت و عروج برتر است.

تسلیت صمیمانه ی خود را به بازماندگان و دوستان و همکاران این شهدا تقدیم می دارم.

سیدعلی خامنه ای

25/آبان/1390

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 23:19 توسط کمیل| |

     پیامبر اکرم (ص):

مومن با  دیگران الفت می‌گیرد، و هرکه با دیگران الفت نگیرد و از دیگران الفت نپذیرد، خیری در او نیست. حدیث 2104 نهج الفصاحه

درباره فرمانده شهید حسن باقری

کنار هم نشسته بودند. سلام نماز را دادند، گفت « قبول باشه.»

احمد دلش می‌خواست بیش‌تر با هم حرف بزنند، ناهار را که خوردند، حسن ظرف‌ها را شست. بعد از چایی، کلی حرف زدند و خندیدند.

گفت: « حسن بیا به مسئول اعزام بگیم، ما می‌خوایم با هم باشیم، می‌آی؟»

-        باشه این‌طوری بیش‌تر با همیم.

-        آقا جون مگه چی میشه؟ ما می‌خوایم با هم باشیم.

-        با کی؟

-        اون پسره که اون جا نشسته، لاغره ریش نداره.

مسئول اعزام نگاه کرد و گفت: « نمی‌شه.»

-        چرا؟

-        پسرجون، اونی که تو می‌گی فرمانده‌س. حسن باقریه. من که نمی‌تونم اونو جایی بفرستم. اونه که همه رو این ور اونور می‌فرسته. معاون ستاد عملیات جنوبه.

جلد 4 یادگاران

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 0:14 توسط کمیل| |

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 2:8 توسط کمیل| |

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز پنجشنبه به منظور گرامیداشت یاد و خاطره‌ی شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و همزمان با روز تجلیل از شهدا و ایثارگران دفاع مقدس پیامی صادر فرمودند.
متن پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

در نخستین روز هفته‌ی دفاع مقدس كه یادآور مجاهدت عمومی و با شكوه ملت ایران در برابر كید و مكر دشمنان انقلاب و بدخواهان نظام جمهوری اسلامی است، نام و یاد شهیدان عالیمقام و سرافراز را گرامی میدارم و برترین درجات بهشتی را برای آنان از خداوند متعال مسألت میكنم. همچنین سلام و احترام و ارادت قلبی خود به خاندانهای شریف و ایثارگر آنان كه با صبر و پایداری بی نظیر خود چهره‌ی ملت ایران را در تاریخ، درخشان ساختند تقدیم میكنم.

امروز با پیشرفت و درخشش كشور و تأثیر عمیق آن در بیداری عالم اسلام، بار دیگر ارزش مجاهدت فداكارنه‌ی شهیدان عزیز ما آشكار گشت. خدای حكیم و قدیر را سپاسگزاریم كه خون شهیدان ما ضایع نگشت و این فداكاریها جان تازه‌ئی به امت اسلام بخشید. همه باید خداوند متعال را بر الطاف آشكار و پنهانش شكر گوئیم و دوام و افزایش آن را از درگاهش مسألت كنیم و توفیق انجام وظیفه را از او بخواهیم. امید است قلب مقدس حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و روح مطهر شهیدان و امام بزرگوار از همه‌ی ما خشنود گردد.

والسلام علیكم و رحمة الله
سیّدعلی خامنه ای
٣١/شهریور/١٣٩٠

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 23:41 توسط کمیل| |

اگر الان ملک الموت سر رسد و تو را به عالم باقی فراخواند هرچند با شهادت ، آماده ای؟
دیدم که نه!!
!!!شهوت زیستن مرا به خاک بسته است، چنگ در خاک زده و ریشه دوانده است و می دانستم که شهدا را پیش از این که مرگشان سر رسد، دعوت می کنند و آنان لبیک می گویند و تا چنین نشود، اجل سر نمی رسد،
راستی برای مرگ آماده ای؟

سیدمرتضی آوینی

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 9:32 توسط کمیل| |

                                    

هفته دفاع مقدس گرامی باد.

غبارروبی و عطرافشانی گلزار شهدا

موعد: پنجشنبه 31/6/90 ساعت 14:30

میعاد: مترو حرم امام خمینی(ره)

بیسج دانشجویی دانشکده صنایع غذایی

                                                              

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 5:48 توسط کمیل| |

بسم الله الرحمن الرحیم

حماسه‌ی ملت ایران در دفاع مقدس، نمایشگر قله‌ی ظرفیتهای انسانی مردم این سرزمین خدائی است. قدرت ایستادگی و شجاعت، قدرت ابتكار و خلاقیّت‌، عمق هوشمندی و فطانت، پیوندهای فكر و عاطفی،‌ صفای باطن و زلال اندیشه‌ی ایرانی، و برتر از همه: ایمان عمیق و عمل‌آفرین و تحول‌ساز این ملت موحّد در جام جهان‌نمای این دوران پرحادثه، نشان داده شد.

مظهر و نماد این دوران طلائی، شهیدان عزیز و والامقامند كه با نثار جان و هستی خود،‌ این بنای رفیع را استحكام بخشیدند و گوهر درخشان ملت مؤمن را آشكار ساختند.

یاد آنان همچون خونی كه به پیكر شخصیت ایرانی تزریق شود، زندگی‌بخش است. این یاد را همواره باید زنده و جاری نگهداشت.

سلام خدا بر آنان و بازماندگان صبورشان و بر همه‌ی ایثارگران راه حق.

والسلام علیكم و رحمة‌الله

سید علی خامنه ای

31/شهریور/1384
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 23:57 توسط کمیل| |

نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 1:54 توسط کمیل| |

رسول اکرم(ص) : بهترین کارها در نزد خدا آنست که بینوایی را سیرکنند، یا قرض او را بپردازند، یا زحمتی را از او بردارند.                                   حدیث 76 نهج الفصاحه

درباره فرمانده شهید علی صیادشیرازی

   کمک به آدم‌های مستحق، کار همیشگی‌اش بود. یک‌سوم حقوقش را به من می‌داد برای خرجی، بقیه اش را صرف این جور کارها می‌کرد.

  چهل پنجاه روزی از شهادتش می‌گذشت که چندنفری آمدند منزل‌مان. می‌گفتند: « ما نمی‌دونستیم ایشون فرمانده بوده. نمی‌شناختیمش. فقط می‌اومد و به‌مان کمک می‌کرد و می‌رفت. عکسش رو از تلویزیون دیدیم.»

 

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 23:3 توسط کمیل| |

 

بسيج

بسيج مدرسه عشق است، بسيجي خود را در نسبت ميان مبدأ و معاد مي‌بيند و انتظار موعود، با اين انتظار، هويت تاريخي انسان را باز مي‌يابد، او آسايش تن را قرباني کمال روح مي‌کند و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و کوچه و خيابان، که در فاصله ميان مبدأ و موعود تاريخ باز مي‌شناسد و براي مبارزات فردا آماده مي‌شود.

شهيد سيد مرتضي آويني 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 19:20 توسط کمیل| |

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 5:56 توسط کمیل| |

    ماه مبارک‌رمضان است و همه‌مان شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که اهل‌بیت (ع) در نصایح‌شان فرموده‌اند: «سعی کنید در این ماه کدورت‌ها را کنار بگذارید و با حلالیت طلبیدن مهر و محبت را در دل‌ها ریشه دوانید.» البته اهل‌بیت(ع) در همه زمان‌ها و مکان‌ها شیعیان و پیروان‌شان را به این امر متذکر می‌شوند. حال ما چقدر در این امر بسیار مهم پا پیش گذاشته‌ایم یا اگر از کسی کدورتی در دل نداریم چه مقدار تلاش کردیم تا بین کسانی که کدورتی در دل یکدیگر کاشته‌اند صفا و صمیمیت برقرار کنیم. اگر تاکنون چنین کار خیری انجام نداده‌ایم لااقل از خدا بخواهیم به حق این ماه عزیز خودمان باعث جدایی دوستان و رفقایمان نباشیم چرا که اگر این‌گونه باشیم در مقابل اهل‌بیت (ع) و شهدا شرمنده خواهیم بود.

    حال با اندکی تأمل در این خاطره می‌بینیم که شهدای ما در این زمینه نیز از همه پیشی می‌گرفتند مثل همه‌ی کارهای خیر دیگر.

    فرمانده گروهان تخریب بود و تحمل نداشت میان دو رزمنده از نیروهایش حالت قهر برقرار باشد. دلش نمی‌خواست به سه روز بکشد و باید راهی را می‌رفت که آن دو شک نبرند. ترفند خوبی به ذهنش رسید. دو شیشه عطر خرید و به هرکدام از طرف دیگری بدون اطلاع خودشان هدیه کرد و گفت: « فلانی عذرخواهی کرد و اشتباهش را پذیرفته است!» طبیعی بود که با صفایی که بین رزمندگان؛ آن هم بروبچه‌های تخریب‌چی حاکم بود بپذیرند و پی به این توطئه شیرین نبرده باشند!

    بعد از نماز جماعت هردو نفر بی‌مقدمه و اطلاع با یک خلوص قلبی یکدیگر را در آغوش گرفته و از هدیه‌ی عطر با همان شیرینی آشتی‌کنان تشکر کردند. البته چند دقیقه بیشتر طول نکشید که هردو متوجه شدند این قضایا دسته‌گل و زرنگی فرمانده گروهان‌شان « سیدایوب علوی » اهل سراب آذربایجان بوده است. این فرمانده دلسوز و بااخلاص پس از مدتی به فیض عظمای شهادت نایل آمد. روحش شاد و یادش مستدام باد.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 23:14 توسط کمیل| |

برگی از خاطرات سردار شهید مهندس مهدی باکری

یکی از بچه‌ها چندماهی بود دست کومله‌های منافق اسیربود و تازه برگشته بود. هنوز جای شکنجه روی تنش بود. وقتی سوار قایق شد برویم عملیات، داد زد: «پدرشان را در می‌آوریم و انتقام می‌گیریم.» اما مهدی گفت : « تو نباید بیایی. ما برای انتقام جایی نمی‌رویم.»

 

نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 23:52 توسط کمیل| |

شهید امیرسرلشکر خلبان مصطفی اردستانی

آوازه‌اش همه‌جا پیچیده بود؛ فرماندهی که هم شجاعتش برسرزبان‌ها بود و هم ایمان و اعتقادش.به پایگاه چهارم شکاری مامور شده بودم. ظهر شده بود. دوست داشتم از نزدیک ببینمش. سراغش را گرفتم. گفتند در محوطه است. با تعجب گفتم: آن‌جا فقط یک نفر است که دارد اذان می‌گوید! گفتند: پس معلوم شد اردستانی را نمی‌شناسی!

 

 

 

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 23:29 توسط کمیل| |

 

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم

در ره عشق جگردارتر از هر مردیم

هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را

دور سیدعلی خامنه ای می گردیم

 

 24 تیرماه ولادت با سعادت امام خامنه ای(دامت برکاته) تبریک و تهنیت باد.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 17:4 توسط کمیل| |

علاقه خاصي هم به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت،هم به سادات وفرزندان ايشان. عجب هم احترام سيدي را نگه مي داشت.يادم نمي آيد توي سنگر،چادر، خانه يا جاي ديگري با هم رفته باشيم واو زودتر از من وارد شده باشد. حتي سعي مي کرد، جلوتر از من قدم برندارد.يک بار با هم مي خواستيم برويم جلسه.پشت دراتاق که رسيديم،طبق معمول، مرا فرستاد جلو گفت: بفرما. نرفتم تو. بهش گفتم: اول‌ شما برو!

لبخندي زد وگفت: تو که مي دوني من جلوترازسيد،جايي وارد نمي شم. به اعتراض گفتم:حاج آقا،اينجا ديگه خوبيت ندارده من اول برم! گفت براي چي؟ گفتم: ناسلامتي شما فرمانده هستي؛اينجا هم که جبهه است وبالاخره بايد ابهت و پرستيژ فرماندهي حفظ بشه.مکثي کردم و زود ادامه دادم: اينکه من جلوتربرم، پرستيژشما را پايين مي ياره. خنديد وگفت: اين پرستيژي که مي‌خواد  با بي‌احترامي به سادات باشه، مي‌خوام اصلاً نباشه.

 راوی : سيد کاظم حسيني

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 22:14 توسط کمیل| |

در گمنامی هم مشترکیم ای شهید!

تو پلاکت را گم کرده ای و من هویتم را!!

            

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 2:43 توسط کمیل| |

سال 1372 در منطقه عملیاتی والفجر1 پیکر شهیدی را دیدم که حدود 10سال از شهادتش می‌گذشت. برجستگی خاصی برروی پیکرش نظرم را جلب کرد، دکمه‌های لباسش را بازکردم ، در کمال حیرت و تعجب متوجه شدم یک کتاب فیزیک و یک دفتر و خودکار که در صفحات اولیه آن بعضی از دروس نوشته شده بود زیرلباسش گذاشته بود. مسئله‌ای که برایم جالب بود این بود که او قمقمه و وسایل اضافی‌ همراه نیاورده بود اما تحصیل و دانش آن‌قدر برایش مهم بود که در بحبحه‌ی عملیات، کتاب و دفترش را با خود تا جلو آورده بود تا هرجا از رزم فراغتی یافت، درسش را بخواند.

راوی: مرتضی شادکام، «تفحص ص 114»

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 23:5 توسط کمیل| |

  دیروز از هرچه بود گذشتیم،امروز از هرچه بودیم گذشتیم/ آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز/ دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود./ جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد. /آنجا درب اتاقمان می نوشتیم (یا حسین فرماندهی از آن توست) و الان می نویسیم (بدون هماهنگی وارد نشوید)./ الهی! نصیرمان باش تا بصیر گردیم،بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم. 

 فرازی از وصیتنامه ی سردار شهید شوشتری     

نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 1:24 توسط کمیل| |

رفتید بی‌صدا و سبک مثل ابرها

ما مانده‌ایم و یاد شما، یادتان بخیر

                      

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 13:19 توسط کمیل| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody