میلاد مقتدا

 

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم

در ره عشق جگردارتر از هر مردیم

هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را

دور سیدعلی خامنه ای می گردیم

 

 24 تیرماه ولادت با سعادت امام خامنه ای(دامت برکاته) تبریک و تهنیت باد.

پرستيژ فرماندهي

علاقه خاصي هم به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت،هم به سادات وفرزندان ايشان. عجب هم احترام سيدي را نگه مي داشت.يادم نمي آيد توي سنگر،چادر، خانه يا جاي ديگري با هم رفته باشيم واو زودتر از من وارد شده باشد. حتي سعي مي کرد، جلوتر از من قدم برندارد.يک بار با هم مي خواستيم برويم جلسه.پشت دراتاق که رسيديم،طبق معمول، مرا فرستاد جلو گفت: بفرما. نرفتم تو. بهش گفتم: اول‌ شما برو!

لبخندي زد وگفت: تو که مي دوني من جلوترازسيد،جايي وارد نمي شم. به اعتراض گفتم:حاج آقا،اينجا ديگه خوبيت ندارده من اول برم! گفت براي چي؟ گفتم: ناسلامتي شما فرمانده هستي؛اينجا هم که جبهه است وبالاخره بايد ابهت و پرستيژ فرماندهي حفظ بشه.مکثي کردم و زود ادامه دادم: اينکه من جلوتربرم، پرستيژشما را پايين مي ياره. خنديد وگفت: اين پرستيژي که مي‌خواد  با بي‌احترامي به سادات باشه، مي‌خوام اصلاً نباشه.

 راوی : سيد کاظم حسيني

اشتراک

در گمنامی هم مشترکیم ای شهید!

تو پلاکت را گم کرده ای و من هویتم را!!

            

کسب علم تا لحظه‌ی شهادت

سال 1372 در منطقه عملیاتی والفجر1 پیکر شهیدی را دیدم که حدود 10سال از شهادتش می‌گذشت. برجستگی خاصی برروی پیکرش نظرم را جلب کرد، دکمه‌های لباسش را بازکردم ، در کمال حیرت و تعجب متوجه شدم یک کتاب فیزیک و یک دفتر و خودکار که در صفحات اولیه آن بعضی از دروس نوشته شده بود زیرلباسش گذاشته بود. مسئله‌ای که برایم جالب بود این بود که او قمقمه و وسایل اضافی‌ همراه نیاورده بود اما تحصیل و دانش آن‌قدر برایش مهم بود که در بحبحه‌ی عملیات، کتاب و دفترش را با خود تا جلو آورده بود تا هرجا از رزم فراغتی یافت، درسش را بخواند.

راوی: مرتضی شادکام، «تفحص ص 114»

 

دیروز... امروز!!

  دیروز از هرچه بود گذشتیم،امروز از هرچه بودیم گذشتیم/ آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز/ دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود./ جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد. /آنجا درب اتاقمان می نوشتیم (یا حسین فرماندهی از آن توست) و الان می نویسیم (بدون هماهنگی وارد نشوید)./ الهی! نصیرمان باش تا بصیر گردیم،بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم. 

 فرازی از وصیتنامه ی سردار شهید شوشتری     

یادتان بخیر...

رفتید بی‌صدا و سبک مثل ابرها

ما مانده‌ایم و یاد شما، یادتان بخیر

                      

آرمان الهی

شهادت در راه آرمان الهی "معشوق" ماست ، آیا شنیده‌ای عاشقی را از معشوق بترسانند.؟!

شهید مظلوم دکتر بهشتی